باغ پر گل
چند ماهیست وارد باغی شدم
باغی شاد و سبزو پر آبی شدماندرون باغ پر از آلاله بود
فکر کردم اندر سرای شاهی شدم
نهر آبش همچو می مسخم نمود از برای مستی گلها منم ساقی شدم
صوت بلبل از هر کنار آمد به گوش حس شعر آمد به جانم من همی سعدی شدم
در کناری باغبان را دیدم به چشم
از برای مهرش منم شعری شدم
شعر من از برای کام او شیرین نبود
از برای تلخی کامش منم قندی شدم
اما او هرگز مرا لایق ندید
من از این حالت کمی شاکی شدم
گفتم ای زیبا که همچو پروانه ای
از برای نور تو من شمعی شدم
ای دریغا چرخشی بر من نکرد
آنقدر سوختم که من خالی شدم
گر از او ایراد گیرم من همی کردم خطا
گل فراوان است عزیز من نباید گل می شدم
گفتم در جایی که گلها فراوانند چه سود
میروم جای دگر، شایدم باغی شدم
شایدم جای دگر هم باغ شدم هم باغبان
آنزمان رعیت منم،شایدم والی شدم
امیر
زنده ام با نفسی بی همدم و یارم چه کنمعاشق و دلباخته ام بی دل و جانم چه کنم؟مردم شهرم نام آوران عشق اند عاشقیمن که در عشق همی بی نام و نشانم چه کنم؟گر که مستی گنه است هر زمان او را حد بایدمن که بی جام و شراب هر لحظه مستم چه کنم؟بخت هر کس را قرین بخت کس دیگر نهادندمنی که قرین خوشبختی ندارم چه کنم؟دل یارم سخت همچو سنگ گشتهمنی که تیشه فرهاد ندارم چه کنم؟گل همی زنده است به امید بهار دیگری
منی که بهار را باور ندارم چه کنم؟
امیر
مطلب ارسالی
تنهايی را دوست دارم زيرا بی وفا نيست ... تنهايی را دوست دارم زيرا عشق دروغی در آن
نيست ... تنهايی را دوست دام زيرا تجربه کردم ... تنهايی را دوست دارم زيرا خداوند هم
تنهاست .. . تنهايی را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايی هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار
کشيدنم را پنهان خواهم کرد
ديشب تو فكرت بودم كه يه قطره اشك از چشمام جاري شد........ از
اشك پرسيدم چرا اومدي؟؟ گفت آخه تو چشمات كسي هست كه ديگه
اونجا جاي من نيست
ياد گرفتم که عشق با تمام عظمتش 3-2 ماه بيشتر زنده نيست ، ياد
گرفتم که عشق يعني فاصله و فاصله يعني 2 خط موازي که هيچگاه به
هم نمي رسند ، ياد گرفتم در عشق هيچکس به اندازه خودت وفادار
نيست و ياد گرفتم هر چه عاشق تري ، تنهاتري
شايد يه کسي شبها براي اينکه خوابتو ببينه به خدا التماس ميکنه!!
شايد يه کسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب
بيشتر ميشه!! مطمِئن باش يکي شبها بخاطر تو تو دريايي از اشک
ميخوابه!! ولي تو اونو نميبيني؟؟ شايدم هيچ وقت نبيني
دلم تنگ است،به ديدارم بيا هر شب/ شبم را روز کن در زير سر پوش
سياهي ها/ بيا بنگر چه غمگين و غريبانه / دلي خوش کرده ام با اين
پرستو ها و ماهي ها/ و اين نيلوفر آبي و اين تالاب مهتابي/ شب افتاده
است و من تنها و تاريکم / و در ايوان من ديريست در خوابند / پرستوها و
ماهي ها و آن نيلوفر آبي/ بيا اي مهربان با من / بيا اي يار
مهتابي
قلبم رو شكستي ولي من بيشتر از قبل دوستت دارم ميدوني چرا ؟؟؟
چون حالا هر تيكه از قلبم تورو جداگونه دوست داره
یادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم وقت پرپر شدنش، سوزو نوايي
نکنيم پر پروانه شکستن ، هنر انسان نيست گر شکستيم ز غفلت ، من
و مايي نکنيم يادمان باشد سر سجاده عشق جز براي دل محبوب، دعايي
نکنيم يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بي سرو پايي
نکنيم
عشق يعني چون کبوتر ساده باش پاي هر صاحب دلي افتاده باش عشق
يعني فارغ از رنگ و ريا دوستي با لاله و گل بي ريا عشق يعني کار نيکو
کردن است برصداقت راستي خوکردن است
آي آدمها كه برساحل نشسته شاد و خندانيد يك نفر در موج دارد مي
سپارد جان. آي آدمها كه روي ساحل آرام در كار تماشائيد كودكي محو
مي گردد ميان گريه’ باران. آي آدمها كه دلگرم و خوشيد و مي رويد اين
سان از كنار زندگي ها نگذريد آسان آي آدمها بشنويد اين لحظه را شايد
كه پيچيده در دل دالان شب فرياد يك انسان: مي زند فرياد و اميد كمك
دارد
ارسالی از سارا خانوم گل
يه روزِ سردِ پائيزي ، كه باز از غصه لبريزي مي ياي با كوله بارِ غم ، چه اشكا كه نمي ريزي برام با
گريه مي خوني ، پشيموني ، پشيموني دلم مي ريزه از حرفات ، تو چشمات ميشه زندوني
شايد جاروي پلك تو ، با اشكات شونه شه بازم بپيچه عطر ِ احساست ، دلم ديوونه شه بازم
ديگه طاقت نمي ياره ، دل كوچیک داغونم اگه برگردي از قهرت ، تورو مي بخشه ، مي دونم
خيالي جز تو با من نيست ، بيا قهرارو پرپر كن دلم از سنگ و آهن نيست ، تورو بخشيده باور كن
امیر
من نگاه تو میخواسم
که قشنگترین غزل بود
صحبت از فاجعه عشق
با من از روز ازل بود
آخ که چشمات چه قشنگه....................
من یه عاشق غریبم
با دلی خون و شکسته
اشک من اشک غرور
رو تن پیچک خسته
آخ که چشمات چه قشنگه....................
آخ که چشمات چه قشنگه
با غزلهای نگاهت
آب میشه دلی که سنگه
آخ که چشمات چه قشنگه..................
تقدیم به آنکه چشمانش مرا از خودم دور کرد
و مرا با زندگی آشنا کرد........
امیر
به کسی نمیگم که تو رو چقدر دوست دارم
فقط فریاد میزنم که
عاشقتم..........................................
امیر
يه روز وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم ترس تموم
وجودمو برداشت که شايد منم يه روزمثل گل نيلوفر تنها
بشم. سريع از کنار مرداب دور شدم. حالا وقتي که
ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر مي گردم
که از تنهايي نميرم

امیر
آرزو
دلم تنگ است
بی شکیب عاشقم
و در ایندلتنگی واژه ها از ذهنم فراری اند.
عشق
خوشترين لحظه زماني است كه روي تو را بينم
يك شاخه گل عشق از لبهاي تو بچينم
از عشقت سخن گويم از هر لحظه و هر جايش
آن حد كه تو پنداري يك، معشوق بي دينم
از سرخي آن لعلت تا زلف پريشانت
بهر جمال تو جمله ندارم من ، يك شاعر مسكينم
هر وقت كه تو را ديدم قالب تهي كردم
خواهم كه تمام عمر پيوسته تو را بينم
آن مهر جانسوزت بر قلب من بنشست
شيدا و بي پروا، حيران و سرگردان، آواره ترينم
يك جمله به زبان دارم كه از عشق تو سرشارم
گويم تويي ليلي، از عشق تو مجنونم
امیر
بی احساس
همش ميگي دل خوش نكن پري رو فراموشش كن توي اين دلهاي عاشق يكي رو گلچينش كن اميد ندارم به بودنم به قول و قرار و گفتنم نور اميد و تو دلت بيا و خاموشش كن وقتي مي گم كه اين دلم واست زده جونه تو هم يه لبخند مي زني ميگي بابا ولش كن يادت مياد گفتم بهت دلم برات تنگ شده تو هم گفتي دل ندارم عاشقي رو تعطيلش كن هر بار مي خوام بهت بگم عاشقتم فراوون ميگي عشقت زياده بيا و كمترش كن امیر